نفرین امیر المومنین(ع) / عبدالله جوادی آملی "فقر" با "فرهنگ" درگیر است، نمیگذارد فرهنگ به جا باشد؛ اصلا فرصت فکر نمیدهد!... بیان نورانی سیدالشهداء این است که: بعضیها اسلامشان "آدامسی" است!... خدای ناکرده اگر مردم اسلام آدامسی را تف کردند و انداختند دور، چه بکنیم ما؟! ... فرمود: کشور آب داشته باشد، خاک داشته باشد، آدم نتواند مدیریت بکند؛ فابعده الله.
+
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
کتابخواری به روایت ارنست همینگوی این کتابفروشی مکانی بود با نشاط، با بخاری بزرگی در زمستانها و قفسههای پر از کتاب و تازههای کتاب پشت ویترین و عکس نویسندگان مشهور زنده و مرده روی دیوارها... ما همیشه خوشبختیم و احمق بودم که به تخته نزدم (به تخته زدن را همینگوی از سفر اسپانیا آموخته بود؛ وقتی گاوبازها وارد میدان میشدند، علاقهمندانشان روی تخته میزدند!)
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
شرفیابی مستمر / سیدعلی میرفتاح معاشرت با کتاب ششجلدی یادداشتهای امیراسدالله علم، کار پیرمردانی است که آردشان را بیختهاند و الکشان را آویختهاند... از خلال این یادداشتها با شاهی آشنا میشویم که در کمتر جایی او را این همه عریان و بی رادع دیدهایم... چرا در صفحات تاریخ معاصر دست بردی و محض خاطر یکی ـ دو خانوادهی ریاکار بعضی اسمها و بعضی رفتارها را از میان یادداشتها درآوردی؟ ...
+
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
این هرج و مرج زیبا / زهیر توکلی در «خسرو و شیرین»، ما با شبحی از یک داستان عشقی طرفیم... تنها سوداوه است که به سیاوش، عشق میورزد و از آن سو، سیاوش از همان ابتدا از او خوشش نمیآید و بدو بدگمان است، زیرا او دختر شاه هاماوران است... تهمینه جدا از شیفتگی به رستم، آرزوی مادری کردن برای پسر رستم را دارد، پسری که چون او باشد.
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
خاطرات امام موسی صدر: ایران؛ نجف؛ لبنان امام از زبان خواهران، گفتوگو با صادق طباطبایی، ناصر مکارم شیرازی و ابراهیم یزدی؛ ورود به لبنان، برنامهها، تأسیس افواج المقاومة اللبنانیة (امل)،موضعگیری در قبال جنگ داخلی لبنان، تلاش برای خاتمه دادن به جنگ و تلاش برای نجات جنوب لبنان و ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|