تخیلات جنسی مردان غربی / ریچارد برنشتاین دیگر هیچ خوانندهی غربی نمیتواند فرهنگ حرمسرا را تنها در تاریخ کشورهای شرقی جستجو کند. بلکه نمونهی زنده آن را در همسایگی خود و در سالنها و کافههای تاریک و روشن شهر میتواند پیدا کند... تنها امری که این زنان را به ترک وطن خود وادار میکند بیکاری زنان شرقی و ثروت مردان غربی است.
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
شما نور باش! / عبدالله جوادی آملی عالم شدن و عادل شدن طلیعه انتظار است... وظیفه ما عالمان دین و همه مسئولانی که داعیه انتظار آن حضرت را داریم؛ این است که "نور" بشویم، نه تنها عالم عادل! فرمود: شما نور باش؛ مردم همین که شما را دیدند، هدایت میشوند. لازم نیست حرف بزنی!
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
وقتی فوتبال نفتی میشود / رضا امیرخانی رئیسِ ورزش میتواند قبلِ خوابِ قیلوله که از استحبابات است، شیرِ نفت را جوری بپیچاند که گوشِ مدیر و هوادار و باشگاه شش دور بپیچد، خیلی سهمگینتر از ضربتِ ششتاییها!... حالا همین علیِ پروین، عاقبت بعد از سه دهه از گذشتِ انقلابِ اسلامی میفهمد دولت بازی را در دست گرفته است. نه پرسپولیسی مانده است و نه تاجی.
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
چهار سالی که شد / علی اکبر ولایتی در این کتاب 1100 ریاضیدان صاحب نظر و تالیف اسلامی معرفی شدهاند... برای اولین بار یک پزشک مسلمان به نام "ابن نفیس دمشقی" توانست گردش خون حقیقی را بسیار جلوتر از ویلیام هاروی و سراتوس اسپانیایی کشف کند...
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
رمان "با ادب" نداشتیم / زهیر توکلی جایزه کتاب سال شعر این انجمن، به چیزی در حد «خلاصه جایزه کتاب فصل» تنزل یافت... آیا انجمن قلم یک نهاد غیردولتی نیست؟... داوران در بخش داستان، "آوای نهنگ" اثر احمد بیگدلی، "بیوتن" اثر رضا امیرخانی و "شماس شامی" اثر مجید قیصری را، حتی برای دریافت لوح تقدیر هم قابل ندانستند... این دعوا، دعوای یک بچه مسلمان با دو نفر لائیک نیست.
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
مگر روشنفکر بود که بترسد/محمود گلابدرهای رفتم و گفتم: «جوجه! صلاح کار یعنی اینکه حافظ، خدا را قبول دارد.» گفت: «نخیر! حافظ مارکسیست بوده!»... کنار یک آجیل فروشی ایستاده بودیم و داشتیم تخمه میخوردیم که دیدیم جلال خونین و مالین با چشم کبود از ماشین پیاده شد... غربزدگی توی یک دستش بود و یک کتاب دیگر توی دست دیگرش. گفت: «صدایش را در نیاورید، دارم میروم پیش خمینی!»... فریاد زد: «آی! خمینی جگر دارد این هوا!» دستش را به اندازهی یک هندوانه باز کرد و... جلال آل احمد: منحطِ منتسکیویِ با دست غذاخورِ نماز خوان شده!...
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
بازگشت به اصول / امیرحسین خورشیدفر نویسندگانی که هنوز دلمشغول مجوز، شهرت و نقدهای مثبت و منفی و عقدهگشایی شخصیشان با این و آن و فلان محفل هستند، به اندازهی یک قرن از لایههای پیشرو طبقهی متوسط عقب ماندهاند... آنها که فکر میکنند شأن ادبیات و هنر اجل بر هر اعلام موضع صریح سیاسی است، هم حال و روز بهتری نخواهند داشت.
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|
اسطورهای به نام ماتسوشیتا / محمدرضا اسلامی پس از سی سال صرف وقت در احداث کارخانههای متعدد و غلبه بر تمام مشکلات، با جنگ جهانی دوم مواجه شده و به اجبار در حمایت مالی از دولت میلیونها ین ضرر میدهد... پس از پایان جنگ و اشغال ژاپن توسط متفقین نیز به دلیل حمایت مالی از دولت ژاپن در طول جنگ، در لیست سیاه قرار گرفته و کلیه اموال و کارخانههای وی ثبت و ضبط شده و خانهنشین میشود!
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت توسط حنانه سادات حسینی
|